Archive for the ‘فیلم-سینما-هنرو...’ Category

مروری بر نقش پزشکان در آثار سینمایی

نوامبر 3, 2007

art.jpg

تاکنون در سینما با مقوله پزشک و پزشکی، برخوردهای فراوانی صورت گرفته است؛ در فیلم های ساخته شده گاه منظور از دکتر، همان پزشک بوده، اما گاهی معنای وسیع تر و کلی تری را در بر گرفته است؛ در دسته ای از فیلم ها، دکتر کسی است که می تواند تئوریسین، نظریه پرداز، برنامه ریز، استراتژیست، روانکاو، درمانگر و حتی راهنما باشد. در سینما برای نشان دادن وجوه خوب و بد انسان، در بسیاری موارد از زاویه دید پزشک یا شخصیت خود او استفاده شده است.

پزشکان صامت

در سینمای صامت به مواردی از حضور پزشکان یا استفاده از نام دکتر بر می خوریم. بی تردید زمان ساخت این فیلم ها در نوع برخورد با این مقوله، بسیار موثر بوده است؛ پس از پایان جنگ جهانی اول و شکست امپراتوری های اتریش و آلمان که آغازگر جنگ در 1918 بودند، آثار ناگوار این شکست روی مردم این کشورها بیش از پیش آشکار شد. وجود فقر شدید، بیکاری، گرسنگی، بیماری و افسردگی، افزایش قتل و جنایت، سقوط مارک آلمان و کاهش قدرت خرید در حد صفر از اثرات این شکست سنگین بود. تمام این اثرات، مردم را به سوی پیدایش به اصطلاح ابرمردی می برد که بعدها با ظهور رایش سوم (هیتلر) محقق شد و او بار دیگر دنیا را به خاک و خون کشید.

یکی از علل پیدایش اکسپرسیونیسم در سینمای آلمان، بازتاب آثار نامطلوب جنگ در کار هنرمندان و سینماگران آلمان بود؛ کاربرد جلوه های گرافیکی و تئاتری، استفاده از تاریکی و سایه ها که نمایانگر ظلمت روحی حاکم بر سراسر آلمان بود و جنبه های منفی قدرت را که با ویرانی و خونریزی عجین بود به نمایش می گذاشت. از فیلم های شاخص این دوره «دفتر (مطب) دکتر کالیگاری» اثر روبرت وینه 1919 است. در این فیلم، دکتر کالیگاری را می بینیم که رئیس یک تیمارستان است و تسلطی روانی و شخصیتی بر بیماران و دستیارانش دارد. او آنان را وادار می کند که برای دستیابی به مقاصدش دست به هر نوع جنایتی بزنند. دکورهای عجیب و غریب این فیلم هنوز هم باعث شگفتی سینما دوستان می شود.

راهروهای پیچ درپیچ و استفاده از سایه ها و خطوط کج و معوج نشانگر کابوس ها، ترس ها و توهمات انسان هایی است که در چنگال خودشیفتگی دیکتاتور هستند. به دنبال ساخت فیلم «دفتر دکتر کالیگاری» موجی از فیلم هایی به راه افتاد که به کالیگاریسم معروف شدند. فیلمساز بزرگ آلمانی، فریتس لانگ نیز چند فیلم با نام «دکتر مابوزه» به صورت صامت و بعدها ناطق ساخت. در این فیلم ها خطر بروز نازیسم پیش بینی شده و به صورتی نمادین تمامیت خواهی نازی ها و هیتلر نشان داده شده است. در دوران ناطق که لانگ به همراه هنرمندان و سینماگران اتریشی و آلمانی دیگری به آمریکا مهاجرت کرده بود، فیلمی به نام «دکتر مابوزه اهریمنی» ساخت. او در مصاحبه هایش گفت که منظورش از دکتر مابوزه همان هیتلر بوده است.

دکتر هارولد لوید

حتی در فیلم های کمدی صامت نیز استفاده هایی از شخصیت پزشک دیده می شود. مثلا در فیلم «بلند و سرگیجه آور» اثر هارولد لوید (1920) او پزشکی است که بیماران زیادی ندارد، اما تظاهر می کند که سرش شلوغ است. او با همان تحرک همیشگی، تعلیق و هیجان را به همراه کمدی به نمایش می گذارد، در صحنه ای از فیلم، زنی که در خواب راه می رود از بیماران اوست. او در خواب به راه می افتد و هارولد نیز او را دنبال می کند، زن بیمار از پنجره بیرون می رود و روی لبه باریک پنجره راه می رود، هارولد هم او را تعقیب می کند، زن از پنجره کناری وارد ساختمان می شود و پنجره را می بندد و هارولد روی لبه، معلق می ماند و در طول فیلم، این هیجان را به بیننده منتقل می کند.

در فیلم دیگری به نام «دکتر جک» (1922)، هارولد لوید، پزشکی بسیار خوشبین است که با کودکان بیمار شوخی می کند و به آنان امید و دلبستگی به آینده را نوید می دهد. او روش خاصی برای درمان بیمارانش دارد و سعی می کند با «خنده درمانی» آنان را مداوا کند؛ روشی که امروزه نیز به عنوان یکی از راه های موثر درمان شناخته شده است.

یک پزشک نشانه شناس، استاد کانن دویل

چنانکه گفته شد، داستان های شرلوک هلمز که فیلم های زیادی از آن تهیه شده، توسط دکتر آرتور کانن دویل به رشته تحریر درآمد. این پزشک عمومی در اوایل قرن بیستم بر ادبیات کارآگاهی بسیار علاقه مند بود و شخصیت هلمز را با الهام از شخصیت استادش دکتر جوزف بل در بیمارستان ادینبورو خلق کرد. دکتر جوزف بل به عنوان یک پزشک نشانه شناس معروف بود که در مواجهه با بیماران از روی نشانه های ظاهری و با معاینه دقیق و گرفتن تاریخچه از آنان، به یکسری نتیجه و استدلال درباره زندگی، شغل و خصوصیات فردی بیماران می رسید.

مثلا می فهمید بیمار یک ارتشی بازنشسته از هنگی است که در فلان شهر خدمت می کند، درک این جزئیات، چندان برای دیگران قابل درک نبود، اما دکتر کانن دویل این ویژگی را از استادش گرفت و شرلوک هلمز، کارآگاه نشانه شناس را پدید آورد که یک دوست و همراه همیشگی داشت به نام دکتر واتسن که قبلا پزشک ارتش بود. کانن دویل بعدها تخصص چشم پزشکی اش را گرفت، اما آنقدر در ادبیات پیش رفت و آنقدر تقاضا برای داستان های شرلوک هلمز از سوی ناشران و مجلات افزایش یافت که سرانجام ادبیات را به پزشکی ترجیح داد. شرلوک هلمز آنقدر در انگلستان و سپس در تمام دنیا محبوب شد که گروهی فکر می کردند او واقعا وجود داشته و در لندن در آپارتمان 122 B زندگی می کرده است.

هنوز هم گروهی از توریست ها وقتی به لندن می روند سراغ این آدرس را می گیرند. یکی از معروف ترین نسخه های سینمایی که از این داستان ساخته شد «زندگی خصوصی شرلوک هلمز» (1970) اثر بیلی وایلدر است، که وایلدر در این فیلم به شیوه همیشگی اش هلمز را دست می اندازد. مجموعه تلویزیونی شرلوک هلمز هم که در 1984 با بازی خوب جرمی برت و دیوید بورم به نقش دکتر واتسن ساخته شد یکی از بهترین ها در این عرصه بوده است. و این سریال از تلویزیون ایران نیز به طور کامل پخش شده است. اسم کانن دویل همیشه نوعی جذابیت را در میان اهالی سینما داشته است. مثلا در سریال «عامل ناشناخته» که هم اکنون در حال پخش از شبکه سوم سیماست، پزشکی وجود دارد به نام «کانن دویل» که عوامل و پدیده های ناشناخته را تحلیل می کند.

دکتر ژیواگو پشت پنجره یخ زده

رمان معروف «دکتر ژیواگو» نوشته بوریس پاسترناک که برنده جایزه ادبی نوبل شد، یک داستان عاطفی و روایت کننده انقلاب اکتبر روسیه و حوادث آن دوران است. انتشار این رمان در شوروی سابق مدت ها ممنوع بود. اما در غرب و در زمان جنگ سرد مورد تحسین قرار گرفت و سرانجام توسط دیوید لین در 1965 به روی پرده رفت و فیلمنامه این فیلم که توسط رابرت بالت معروف نوشته شد، فیلم «دکتر ژیواگو» توسط «الک گینس» که نقش برادر دکتر ژیواگو را ایفا می کند، روایت می شود.

شخصیت اصلی، دکتر ژیواگو (عمر شریف) پزشک و شاعر روسی است که سرنوشت دردناکی را پشت سر می گذارد و به خاطر تخصص اش مجبور می شود در جبهه های مختلف هم به سرخ ها و هم به سفیدها خدمت کند. او بعدها با زن زیبایی به نام «لارا» برخورد می کند که در نوجوانی مورد آزار قرار گرفته و با یک انقلابی ازدواج کرده است. فیلم، رنج و حرمان انسان ها را به تصویر می کشد. صحنه ای که ژیواگو از پشت آن پنجره یخ زده به دور شدن لارا می نگرد، همراه با موسیقی موریس ژار، به یاد ماندنی است.

پزشکی به نام ریش قرمز

«ریش قرمز» (1965) فیلمی است زیبا از فیلمساز نامدار کوروساوا که یک پزشک انسان دوست را در قرن نوزدهم نشان می دهد. او در یک درمانگاه دولتی به بیماران نیازمند خدمت می کند و مردم به او ریش قرمز می گویند. بازی تو شیر و میفونه در نقش ریش قرمز که آخرین همکاری او با کوروساواست بسیار قوی و سنجیده است. او گاه از اینکه بسیاری از بیمارانش به خاطر فقر و شرایط بد زندگی تلف می شوند، احساس یاس و ناامیدی می کند. دکتری جوان هم دستیار اوست که نظرات جدیدی در درمان بیماران دارد. وقتی پزشک جوان با دختر نوجوانی روبه رو می شود که زندگی اش به تباهی کشیده شده، مقاومت و اعتقادش در هم می ریزد و می خواهد همه چیز را رها کند و برود، اما ریش قرمز به کمک او می آید و اعتقاد و ایمان به کار و صبر و پایداری در خدمت به همنوع را به او می آموزد.

در انتها پزشک جوان تصمیم می گیرد در همان درمانگاه دولتی بماند و به بیماران نیازمند یاری برساند. در این فیلم انگار میفونه نمادی از خود کوروساواست؛ کوروساوایی که در مواجهه با جامعه ای تباه، به ظاهر آرام و صبور است ولی درون پرآشوب او پر از ایده ها، رویاها و افکار اخلاق گرایانه است. انگار او از دریچه سینما به ما می گوید: برای درمان انسان بیمار و سرگشته امروزی تنها پزشکی و درمان های متعارف کافی نیست و نیاز به درمان های برتری وجود دارد.

هدیه یک دکتر به استنلی کوبریک

استنلی کوبریک فیلمساز نابغه، پدری پزشک داشت که دوربینی را در کودکی به پسرش هدیه داد و به این ترتیب او را تشویق به فیلمسازی کرد. در یکی از فیلم هایش کوبریک به اسم «دکتر استرنج لاو» (1963)، ژنرال دیوانه ای را می بینیم که همه خطرات را در کمونیسم (دوران جنگ سرد) می بیند و دستور حمله اتمی آمریکا را به خاک شوروی صادر می کند. در این صورت، دستگاهی به نام ماشین روز قیامت در شوروی به صورت خودکار فعال و دنیا ویران می شود. همان زمان رئیس جمهوری آمریکا و گروهی از مشاورانش و سفیر شوروی در اتاق جنگ مشغول تدبیری برای مسئله هستند، وزیر دفاع نیمه دیوانه (جورج سی اسکات) نیز اعتقاد به ادامه حمله دارد. در صحنه ای که وزیر دفاع و سفیر شوروی با هم درگیری فیزیکی پیدا می کنند، رئیس جمهور به آنان می گوید: «آقایان! چه می کنید؟ اتاق جنگ که جای دعوا نیست!»

سرانجام تدابیر به جایی نمی رسد و خلبانی دیوانه که بمب افکنش از کنترل خارج شده، سوار بمب و با یک کلاه کابوی بر سر، شوروی را بمباران می کند.این طنز سیاه، پیشگویی زودهنگام کوبریک از درگیری ابرقدرت ها و مسابقات تسلیحاتی آنهاست که رابطه انسان و ماشین و سادگی انسان ها در برابر پیچیدگی موقعیتشان را با بازی درخشان پیتر سلرز در سه نقش افسر انگلیسی، رئیس جمهوری و خود دکتر استرنج لاو به نمایش می گذارد.

جان شله زینگر، فیلمساز معروف انگلیسی پدری داشت که پزشک متخصص کودکان و مشوق او در عکاسی و ساخت فیلم های آماتور بود. این فیلمساز در مصاحبه ای از پدرش نقل می کند که به او می گفت: «همه چیز ممکن است و در هیچ کاری نه نیاور!» شله زینگر این گفته پدر پزشکش را سرلوحه کارهایش قرار داد. در یکی از فیلم های او یعنی «دونده ماراتن» (1976) دکتری (لارنس اولیویه) را می بینیم که در گذشته عضو حزب نازی بوده و اکنون برای رسیدن به مقاصدش و پیداکردن الماس ها، داستین هافمن را شکنجه می کند.

در فیلم «پسران برزیلی» (1978) که شاید تنها نقش منفی گریگوری پک باشد، او را در هیبت پزشکی با عقاید نازیستی می بینیم که آزمایش های ژنتیک خاصی را روی نوزادان و به منظور نوعی اصلاح نژاد انجام می دهد. او برای توجیه اعمالش از نوعی روان شناسی و تلقین استفاده می کند.

هاپکینز یا دکتر هانیبال

در سه گانه «سکوت بره ها»، «هانیبال» و «اژد های سرخ» سرآنتونی هاپکینز، بازیگر معروف انگلیسی نقش دکتر هانیبال لکتر را بازی می کند که یک قاتل زنجیره ای و بسیار باهوش است و به طریقی آیینی قربانیانش را به مسلخ می برد و پس از زندانی شدن هم اثرات و سلطه خاص خود را بر شیفتگانش دارد. پلیس هم برای حل بعضی معماهای قتل و دستیابی به مجرمان خاص به او رجوع می کند و او می تواند حتی پلیس و کارشناسان را گمراه کند. بازی جودی فاستر که می خواهد جنبه های روان شناسانه اعمال قاتلان را به کمک دکتر لکتر کشف کند، جالب و تاثیرگذار است.

در بسیاری از فیلم ها، پزشکان در نقش روانکاو و روان پزشک ظاهر می شوند و فیلمسازان توسط آنان می خواهند به هزارتوی درونی انسان نقب بزنند و رفتارهای او را مطالعه کنند. در فیلم «ناگهان تابستان گذشته»، مونتگمری کلیفت در نقش دکتر و روان درمانگر جوانی ظاهر می شود که در یک بیمارستان دولتی کار می کند و سعی دارد دلیل ضربات روحی وارده به یک بیمار عصبی و الیزابت تیلور، را کشف کند، صحنه ای از فیلم که به صورت فلاش بک های پی درپی است، واقعه ای مربوط به تابستان سال قبل را از زبان تیلور حکایت می کند که بسیار به یادماندنی است.

در فیلم «اتاق پسر» که در جشنواره فجر نیز به نمایش درآمد، نانی مورتی، بازیگر و فیلمساز ایتالیایی، نقش دکتر روان پزشکی را ایفا می کند که دارای یک زندگی و خانواده ایده آل است و بیمارانی دارد که ساعت ها به درد و دل ها و مشکلاتشان گوش می دهد و در آخر توصیه ها و درمان های لازم را برای آنان انجام می دهد، اما همه چیز با حادثه ای که منجر به مرگ پسرش می شود، به هم می ریزد؛ او دچار اندوه و دلمردگی می شود و تصوراتش از زندگی در هم می ریزد. برای برگشتن به وضع عادی، همسر و دخترش، دوست پسر متوفایش و حتی بیمارش به او کمک می کند، گویی جای پزشک و بیمار عوض شده است .فیلم به ما می گوید که با سرنوشت نمی توان جنگید و در این مورد عشق و محبت چاره ساز است.

در فیلم های تارکوفسکی و برگمان نیز به روش خاص این دو فیلمساز و دغدغه های فکری هر کدام، به مقولات روان شناسی پرداخته شده است. فیلم هایی چون «پرسونا»، «فریادها و نجواها»، «فانی و الکساندر» از ساخته های برگمان و «آینه»، «کودکی ایوان» و «استاکر» از آثار تارکوفسکی از این دست هستند.

در فیلم «میدان واشنگتن» که اقتباسی است از رمان معروف «هنری جیمز»، آلبرت فینی، نقش دکتر اسلوپر را ایفا می کند که همسرش به هنگام تولد دخترش از دنیا می رود. او در سراسر زندگی، دخترش را به خاطر بدقدم و شوم بودن سرزنش می کند و از فرزندش شخصیتی بی دست و پا و بدون اعتماد به نفس می سازد که قادر به ادامه زندگی طبیعی نیست. جعبه جادویی تلویزیون نیز بارها شاهد حضور پزشکان متعددی در سریال های مختلف بوده است.

این حضور را در مجموعه های تلویزیونی همچون «پزشکان جوان»، «بیمارستان پزشکان»، «پزشک دهکده» و «مجتمع پزشکی» که هم اکنون در حال پخش است می بینیم. در بسیاری از این مجموعه ها بر نقش تاثیرگذار و انسانی پزشکان تاکید می شود، اما اگر در فیلم یا سریالی، به پزشکی نقشی منفی اعطا می شود، کارگردان از پیش این فرض حتمی را با مخاطب گذاشته است که پزشک روی پرده با پزشک واقعی، تفاوتی عمیق دارد و اگر یک پزشک در فیلمی، نقشی منفی را ایفا می کند، قرار است از این طریق، حرفی اثرگذار به مخاطب زده شود.

منبع: انجمن ادبی شفیقی

107 فيلم ايراني كه بايد ببينيد به مناسبت 107 سالگي سينما

سپتامبر 15, 2007

 به بهانه روز ملي سينما پيشنهاد مي كنم اين ۱۰۷ فيلم ارزشمند و ماندگار سينماي ايران را به خاطر بسپاريد و اگر شد ببينيد

 

پيش از انقلاب:چهارراه حوادث(ساموئل خاچيكيان ـ۱۳۳۳)،شب نشيني در جهنم(ساموئل خاچيكيان ـ۳۶)،شب قوزي( فرخ غفاري ـ۴۳)،خانه قمرخانم(داود ملاپور ـ۴۷)،گاو(داريوش مهرجوئي ـ۴۸)،قيصر(مسعود كيميائي ـ۴۸)،،آرامش در حضور ديگران(ناصر تقوائي ـ۴۹)،فرار از تله(جلال مقدم ـ ۵۰)،خداحافظ رفيق(امير نادري ـ۵۰)،رگبار(بهرام بيضائي ـ۵۱)،تپلي(رضاميرلوحي ـ۵۱)،صادق كرده(ناصر تقوائي ـ۵۱)،بي تا(هژير داريوش ـ۵۱)،چشمه(آربي آوانسيان ـ۵۱)،صبح روز چهارم(كامران شيردل ـ۵۱)،سازدهني(اميرنادري ـ۵۲)،تنگنا(امير نادري ـ۵۲)،مغول ها(پرويز كيمياوي ـ۵۲)،اسرار گنج دره جني(ابراهيم گلستان ـ۵۲)،شازده احتجاب(بهمن فرمان آرا ـ۵۳)،سرايدار(خسرو هريتاش ـ۵۴)،طبيعت بيجان(سهراب شهيد ثالث ـ۵۴)،كندو(فريدون گله ـ۵۴)،گوزن ها(مسعود كيميايي ـ۵۴)،سوته دلان(علي حاتمي ـ۵۶)،دايره مينا(داريوش مهرجوئي ـ۵۷)،گزارش(عباس كيارستمي ـ۵۷)،سفرسنگ(مسعود كيميايي ـ۵۷)،كلاغ( بهرام بيضائي ـ۵۷)سرخپوست ها(غلامحسين لطفي ـ۵۸)،بن بست(پرويز صياد ـ ۵۸).

پس از انقلاب:نقطه ضعف(محمد رضا اعلامي ـ۶۳)،دونده( امير نادري ـ۶۴)،بايكوت(محسن مخملباف ـ۶۵)،جاده هاي سرد(مسعود جعفري جوزاني ـ۶۵)،شبح كژدم(كيانوش عياري -۶۵)،ماديان(علي ژكان ـ۶۵)،اجاره نشين ها( داريوش مهرجوئي ـ۶۶)،دستفروش(محسن مخملباف ـ۶۶)،ناخداخورشيد(ناصر تقوائي ـ۶۶)،آنسوي آتش(كيانوش عياري ـ۶۷)،خانه دوست كجاست(عباس كيارستمي ـ۶۷)،شايد وقتي ديگر (بهرام بيضائي ـ۶۷)،باشو غريبه كوچك(بهرام بيضائي ـ ۶۸)،باي سيكل ران(محسن مخملباف ـ۶۸)،ديده بان( ابراهيم حاتمي كيا ـ۶۸)،عروسي خوبان(محسن مخملباف ـ۶۸)،كشتي آنجليكا(محمد بزرگ نيا ـ ۶۸)،اي ايران(ناصر تقوائي ـ ۶۹)،دندان مار (مسعود كيميايي ـ۶۹)،كلوزآپ نماي نزديك (عباس كيارستمي ـ۶۹)،ناروني ( سعيد ابراهيمي فر ـ۶۹)،هامون(داريوش مهرجوئي ۶۹)،پرده آخر (واروژ كريم مسيحي ـ۷۰)،رقص خاك( ابوالفضل جليلي ـ۷۰)،عروس (بهروز افخمي ـ۷۰)،نرگس (رخشان بني اعتماد ـ۷۱)، دلشدگان (علي حاتمي ـ۷۱)،ديگه چه خبر (تهمينه ميلاني ـ۷۱)، مسافران( بهرام بيضائي ـ۷۱)،ناصرالدين شاه آكتور سينما(محسن مخملباف ـ۷۱)،هور در آتش(عزيز الله حميدنژاد ـ۷۱)،آباداني ها(كيانوش عياري ـ۷۲)،از كرخه تا راين(ابراهيم حاتمي كيا ـ۷۲)،سارا(داريوش مهرجوئي ـ۷۲)،يكبار براي هميشه(سيروس الوند ـ۷۲)،بادكنك سفيد(جعفر پناهي ـ۷۴)،پري (داريوش مهرجوئي ـ۷۴)،روز واقعه (شهرام اسدي ـ۷۴)،روسري آبي(رخشان بني اعتماد ـ۷۴)،كيميا(احمد رضا درويش ـ ۷۴)،بوي پيراهن يوسف( ابراهيم حاتمي كيا ـ۷۴)،سلام سينما( محسن مخملباف ـ ۷۴)،پدر(مجيد مجيدي ـ۷۴)،سفر به چزابه (رسول ملاقلي پور ـ۷۴)،گبه(محسن مخملباف ـ۷۵)،ليلي با من است(كمال تبريزي ـ۷۵)،سرزمين خورشيد(احمدرضا درويش ـ۷۵)،،طعم گيلاس(عباس كيارستمي ـ ۷۵ )،بچه هاي آسمان(مجيد مجيدي ـ۷۶)،ليلا(داريوش مهرجوئي ـ۷۶)،آژانس شيشه اي(ابراهيم حاتمي كيا ـ۷۶)،درخت گلابي (داريوش مهرجوئي ـ۷۸)،باد ماراخواهدبرد(عباس كيارستمي ـ۷۸)،نجات يافتگان(رسول ملاقلي پور ـ۷۸)،رنگ خدا(مجيد مجيدي ـ۷۸)،روبان قرمز(ابراهيم حاتمي كيا ـ۷۸)،بودن يا نبودن(كيانوش عياري -۷۸)،دايره(جعفرپناهي ـ۷۹)،زيرپوست شهر(رخشان بني اعتماد ـ۷۹)،شوكران(بهروز افخمي ـ۷۹)،عروس آتش(خسرو سينائي ـ۷۹)،متولد ماه مهر(احمدرضا درويش ـ۷۹)،باران(مجيد مجيدي ـ۸۰)،زير نورماه(سيدرضا ميركريمي ـ۸۰)،ارتفاع پست( ابراهيم حاتمي كيا ـ۸۰)،بوتيك (حميد نعمت الله ـ۸۰)،من ترانه ۱۵سال دارم(رسول صدر عاملي ـ۸۱)،خانه اي روي آب(بهمن فرمان آرا ـ۸۲)،نفس عميق(پرويز شهبازي ـ۸۲)،لاك پشت ها هم پرواز مي كنند(بهمن قبادي ـ۸۳)،مهمان مامان(داريوش مهرجوئي ـ۸۳)،خواب تلخ(محسن امير يوسفي ـ۸۳)،خيلي دور خيلي نزديك(سيد رضا مير كريمي ـ۸۳)،چهارشنبه سوري(اصغر فرهادي ۸۴)،سنتوري( داريوش مهرجوئي ـ۸۵).

شخصيت هاي برگزيده و تاريخي و به ياد ماندني تاريخ سينماي ايران

ژوئن 14, 2007

 

art.jpg 

1- حميد هامون( خسرو شکيبايي در فيلم هامون اثر داريوش مهرجويي1369)

ad_22_15_0.jpg

آن سالها هنوز خسرو شکيبايي بازيگر گمنامي بود که البته گاه گاهي جرقه هايي از درخشش را زده بود . داريوش مهرجويي که هيچ وقت در انتخاب بازيگرانت دچار خطا نميشود نقش پيچيده حميد هامون را به شکيبايي مي سپارد و شکيبايي چنان هامون را خلق ميکند که به جرات يکي از ماندگار ترين شخصيت هاي تاريخ سينماي ايران ثبت ميشود.به قول کيومرث پوراحمد :« تو هميشه به روزي . حميد هامون.با همان آشفتگيها و عصبيتها و خريت هايت هميشه در خاطره ها مي ماني…»

ديالوگ به يادماندني از حميدهامون: « لاکردار اگه بدوني هنوز چقدر دوست دارم»

2- مش حسن( عزت اله انتظامي در فيلم گاو اثر داريوش مهرجويي1348)

گفته اند که(1) در پديده بودن و پديده شدن نقش مش حسن سه نفر نقش داشته اند:

1- غلامحسين ساعدي نويسنده داستان عزاداران بيل. که فيلم گاو براساس چهارمين داستان از اين مجموعه داستان خلق شد. و در واقع يکي از ماندگارترين اقتباس هاي ادبي تاريخ سينماي ايران همين فيلم گاو است.

2- داريوش مهرجويي . کارگردان فيلم گاو.

3- عزت اله انتظامي بازيگر نقش مش حسن. شما را به خدا دقت کرده ايد عزت اله انتظامي در فيلم گاو معجوني از انسان و حيوان بود؟ آنهم حيواني که کراهت حيواني ندارد . بلکه معصوميتي در اين انسان – حيوان وجود دارد که با همه خشونت در رفتارش تماشاگر با او همدردي ميکند. نزديک به 40 سال از خلق اين شخصيت داستاني – سينمايي تاريخ سينماي ايران ميگذرد و به قول يکي از منتقدين سينماي ايران (2)کم کم نام مش حسن از خالقانش ( ساعدي- مهرجويي – انتظامي) فراتر ميرود. چرا که از ماندگار ترين شخصيتهاي تاريخ سينماي ايران است.

ديالوگ: « من مش حسن نيستم . من گاو مش حسنم!»

3- سيد(بهروز وثوقي در فيلم گوزنها اثر مسعود کيميايي1354)

… گوزنها بدون سيد گوزنها نميشد و وثوقي هم بدون کيميايي اسطوره نميشد . حقيقت اين است که بعد از وثوقي ديگر هيچ کس نتوانست جاي او را در سينماي کيميايي بگيرد و سيد به يکي از مهم ترين نقشهاي کارنامه حرفه اي اين دو تبديل شد.(3)

4- قيصر( بهروز وثوقي در فيلم قيصر اثر مسعود کيميايي1348)

ad_22_15_1.jpg

 

 

5- نايي جان( سوسن تسليمي در فيلم باشو غريبه کوچک اثر بهرام بيضايي1365)

6- علي خوش دست ( سعيد راد در فيلم تنگنا اثر امير نادري1352)

7- مجيد ظروفچي ( بهروز وثوقي در فيلم سوته دلان اثر علي حاتمي1356)

8- خورشيد ( داريوش ارجمند در فيلم ناخداخورشيد اثر ناصر تقوايي1366)

9- اميرو( مجيد نيرومند در فيلم دونده اثر امير نادري1363)

10- سيما رياحي( هديه تهراني در فيلم شوکران اثر بهروز افخمي 1379)

 

 

سيما رياحي از اولين نقشهاي زن در سينماي ايران بود که شخصيت مهجور و معصوم زن ايراني را نداشت. گرچه سرانجام دردناکي برايش رخ ميدهد اما تقريبا براي نخستين بار يک چهره دووجهي از شخصيت زن در سينماي ايران ميديديم که ظاهر تهديدآميزو اغواگري دارد و در برابر مرد کرنش ندارد . که البته نوع خاص بازي هديه تهراني در ارائه چنين تصويري بدون ارتباط هم نيست.

11- هالو( علي نصيريان در فيلم آقاي هالو اثر داريوش مهرجويي1349)

12- حاج کاظم( پرويز پرستويي در فيلم آژانس شيشه اي اثر ابراهيم حاتمي کيا1376)

شخصيتي که براي دفاع از حقوق حقه يک مجروح جنگ در حالي که آرمانهايش را( که براي آنها عمري را جنگيده و دوستان و رفقا و همسنگراني را از دست داده) در معرض نابودي ميبيند رو در روي مردم و نيروي انتظامي مي ايستد و حرفهاي دل اهالي جبهه و جنگ را بازگو ميکند. البته تا اينجا شايد جالب نباشد. قضيه وقتي زيبا ميشود که ديگران با او همراهي و همدلي نميکنند و در اين بين بسياري از اعتقادات حاج کاظم مربي زمان جنگ به شکل جدي به چالش کشيده ميشود.اگر بگوييم حاتمي کيا و پرستويي در برهه اي وامدار و مديون آژانس شيشه اي و حاج کاظم بودند سخن گزافي نگفته ايم.

ديالوگ: « من واسه صبرتون يه ياعلي ميخوام. همين.»

13- ميم( گلشيفته فراهاني در فيلم درخت گلابي اثر داريوش مهرجويي1377)

اقتباس ادبي موفق از کتاب درخت گلابي اثر گلي ترقي. ميم از بيادماندني ترين شخصيتهاي سينماي ايران است.معشوقي قابل درک. خصوصيات ميم را مرور ميکنيم:

شاعر – خيالاتي – سرخوش – بي تفاوت – کتاني پوشيدنش خاص است و گاهگاهي سيگار هم ميکشد!!

هشت سال از محمود ( که ديوانه وار او را دوست دارد) بزرگتر است و در برابر ديگران از آزار دادن محمود لذت ميبرد. صدالبته در پرورش چنين شخصيت جذابي گلي ترقي – داريوش مهرجويي و گلشيفته فراهاني هرسه نقش داشته اند.

ديالوگ:« اگه يه روز سواري / اومد ز سبزه زاري / … / بهش بگين کاکل زري / دير اومدي مرد پري.»

14- رضامارمولک( پرويز پرستويي در فيلم مارمولک اثر کمال تبريزي1383)

عبور از خطوط قرمز . يا به بين ديگر حرکت بر روي خطوط قرمز. اين از عهده کمال تبريزي خوب بر مي آيد. يکبار در ليلي با من است با رزمندگان خط مقدم به خوبي شوخي کرد و در واقع چهره ها و شخصيتهاي واقعي را نشان داد که در بازگوکردن و نشان دادن آنها ابا وجود داشت. و اينبار رضا مارمولک در لباس روحانيت.

بسياري ديالوگهاي طنزي که ديدن و شنيدن آنها بر روي پرده سينما ممکن نبود با بازي روان و زيباي پرستويي در لباس روحانيت براي نخستين ( و تاکنون آخرين) بار ممکن شده بود و البته ميدانيم که خودماني تر شدن با بزرگ ترها ميل همه ما ايرانيهاست. رضا مارمولک در لباس روحانيت شخصيت فراموش نشدني سينماي ماست . به خصوص جايي که ميگفت: عزيز دل برادر!!

ديالوگ:« محرم و صفر سرقت تعطيل و نجسي حرومه…»ad_22_15_5.jpg

15- ليلا ( ليلا حاتمي در فيلم ليلا اثر داريوش مهرجويي 1376)

پي نوشت:

1- نغمه ثميني

2- نغمه ثميني

3- آنتونيا شرکا

مهدی شادان