Archive for the ‘علمی’ Category

آیت الله بروجردی و انیشتین

نوامبر 3, 2007

آلبرت اینشتین(فوت 1955 م) در رساله ی پایانی عمر خود با عنوان: “دی ارکلرونگ” Die Erkla”rung – von: Albert Einstein – 1954 یعنی:”بیانیه” که در سال 1954 آن را در امریکا و به آلمانی نوشته است – اسلام را بر  تمامی ادیان جهان ترجیح میدهد و آن را کاملترین ومعقولترین دین می داند. این رساله در حقیقت همان نامه نگاری محرمانه ی اینشتین با آیت الله العظمی بروجردی (فوت1340ش =1961م) است که توسط مترجمین برگزیده شاه ایران محرمانه صورت پذیرفته است اینشتین در این رساله “نظریه نسبیت” خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از (نهج البلاغه) وبیش از همه (بحارالانوار) علامه مجلسی (که از عربی به انگلیسی توسط  حمید رضا پهلوی (فوت1371ش) و.. .ترجمه وتحت نظر آیت الله بروجردی شرح می شده) تطبیق داده و نوشته که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمیشود وتنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده “نسبیت” را ارائه داده  ولی اکثر دانشمندان نفهمیده اند.

             آیت الله بروجردی و انیشتین      آیت الله بروجردی و انیشتین

از آنجمله حدیثی است که علامه ی مجلسی در مورد  معراج جسمانی رسول اکرم(ص) نقل میکند که: هنگام برخاستن از زمین دامن یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی میخورد و آن ظرف واژگون میشود.اما پس از اینکه پیامبر اکرم(ص) از معراج جسمانی باز میگردند مشاهده میکنند که پس از گذشت این همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است …اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه ی “نسبیت زمان” دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن مینویسد…همچنین اینشتین در این رساله “معاد جسمانی” را از راه فیزیکی اثبات میکند(علاوه بر قانون سوم نیوتون=عمل وعکس العمل). او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول  معروف “نسبیت ماده و انرژی” میداند:

                                                          E = M.C2 >> M = E :C2

یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره عینا” به ماده تبدیل شده و زنده خواهد شد. او همچنین در همین رساله عقیده ی به “وحدت وجود” را از خرافات های شایع شده توسط ملا صدرا تلقی کرده و آن را از دیدگاه “فیزیک کلاسیک” و “فیزیک نسبیتی” به شدت مورد حمله قرار می دهد …بطور خلاصه: او میگوید: هر موجودی دارای حیطه و مرز فیزیکی خاص خود است(حیز وجودی) که امکان ندارد با موجود یا وجود دیگری اتحاد یا وحدت داشته یا بیابد…در رابطه با “عقل” نیز با کمال شگفتی – انیشتین نظریه ی اخباریون شیعه را ( که عقل را نسبی میدانند و در حریم شرع و دین آن را بکار نمیبرند) صحیح دانسته و میگوید: حق با اخباری های شما ست وهنوز زود است که مردم این را بفهمند..

در ادامه نیز فرمول ریاضی خاصی برای “عقل نظری بشر” ارائه داده و “نسبیت” آن را اثبات میکند… . اینشتین در این کتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ”بروجردی بزرگ” یاد کرده و از شادروان
پروفسور حسابی نیز بارها  با لفظ”حسابی عزیز” یاد کرده است.

3000000دلار بهای خرید این رساله توسط پروفسورابراهیم مهدوی( مقیم لندن) با کمک یکی از اعضاء شرکت اتومبیل” بنز” از یک عتیقه فروش یهودی بوده و دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خطشناسی رایانه ای چک شده و تایید گشته که او این رساله را به دست خود نوشته است. اصل نسخه ی این رساله اکنون جهت مسائل امنیتی به صندوق امانات سری لندن – بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی- سپرده شده و نگهداری میشود… ـ (منبع)

طریقه آشکارشدن بعد چهارم فضا

سپتامبر 30, 2007


      دانشمندان دو دانشگاه دیوک و روتگرز  مدلی ریاضی را توسعه دادند که اخترشناسان را قادر میسازد تا یک تئوری 5-بعدی گرانشی جدید را امتحان نمایند. این تئوری با تئوری نسبیت عام اینشتین در رقابت میباشد.
این دو دانشمند، چارلز کیتون استاد فیزیک و اخترفیزیک، و آرلی پترز استاد ریاضیات و فیزیک، کارشان را برپایه تئوری اخیری به نام:

 مدل گرانشی راندال-سندرام نوع دوم (Type II Randall-Sun drum gravity model )  بنا کرده اند

استفان هاوکینگ

سپتامبر 30, 2007

اينشتين دوم كاوشگر سياهچاله ها( Stephen Hawking )

 متولد 8 ژانويه 1942

منبع :www.physicsir.com

 

او از هر گونه تحرك عاجز است. نه مي تواند بنشيند نه برخيزد. نه راه برود. حتي قادر نيست دست و پايش را تكان بدهد يا بدنش را خم و راست كند. از همه بدتر توانايي سخن گفتن را نيز ندازد. زيرا عضلات صوتي او كه عامل اصلي تشكيل و ابراز كلمات اند مثل 99 درصد بقيه عضلات حركتي بدنش در يك حالت فلج كامل قرار دارند. مشتي پوست و استخوان است روي يك صندلي چرخدار كه فقط قلبش و ريه هايش و دستگاه هاي حياتي بدنش كار مي كنند و بخصوص مغزش فعال است. يك مغز خارق العلده كه دمي از جستجو و پژوهش و رهگشايي بسوي معماها و نا شناخته ها باز نمي ماند.

اين اعجوبه مفلوج استيفن هاوكينگ پرآوازه ترين دانشمند دهه آخر قرن بيستم است كه اكنون در دانشگاه معروف كمبريج همان كرسي استادي را در اختيار داردكه بيش از دو قرن پيش زماني به اسحق نيوتن كاشف قانون جاذبه تعلق داشت.همچنين وي را انيشتين دوم لقب داده اند زيرا مي كوشد تئوري معروف نسبيت را تكامل بخشد و از تلفيق آن با تئوري هاي كوانتومي فرمول واحد جديدي ارائه دهد كه توجيه كننده تمامي تحولات جهان هستي از ذرات ريز اتمي تا كهكشان هاي عظيم باشد.

اينشتين معتقد بود كه چنين فرمول يا قانون واحدي مي بايست وجود داشته باشد و سالهاي آخر عمرش را در جستجوي آن سپري كرد اما توفيقي نيافت.

استيفن هاوكينگ شهرت و اعتبار علمي خود را مديون محاسبات رياضي پيچيده و بسيار دقيقي است كه در مورد چگونگي پيدايش و تحول سياهچاله هاي آسماني يا حفره هاي سياه انجام داده است.اين اجرام فوق العاده متراكم كه به علت قدرت جاذبه بسيار قوي حتي نور امكان جدايي از سطح آن ها را نداردوجودشان بر اساس تئوري نسبيت انيشتين پيش بيني شده بود و به همين جهت هم سياهچاله ناميده شدند.رديابي و رويت آنها بوسيله قويترين تلسكوپ ها يا هر وسيله ديگر تا كنون ممكن نبوده است. با وجود اين استيفن هاوكينگ با قدرت انديشه و محاسبات رياضي چون و چرا ناپذيرش- نه فقط وجود سياهچاله ها را به اثبات رسانده و چگونگي شكل گيري و تحول آن ها را نشان داده بلكه به نتايج جالبي در رابطه اين اجرام با كيفيت وقوع انفجار بزرگ Big Bang در آغاز پيدايش كيهان دست يافته است كه در دانش فيزيك اختري و كيهان شناسي اهميت بسزايي دارد و به عقيده صاحبنظران بناي اين علوم را در قرن آينده تشكيل خواهد داد.

كتاب جديد هاوكينگ در اين زمينه كه بعنوان سياهچاله ها و جهان هاي نوزاد انتشار يافت در محافل علمي جهان مثل يك بمب صدا كرد و شگفتي فراوان برانگيخت. اما قبل از اشاره خلاصه اي مي آوريم از زندگي نويسنده اش كه براستي از كتاب او شگفتي بر انگيز تر است .

استيفن هاوكينگ در 8 ژانويه 1942 در شهر دانشگاهي آكسفورد زاده شد و دوران كودكي و تحصيلات اوليه اش را در همان شهر گذرانيد. از همان زمان به علوم رياضيات علاقه داشت و آرزوي دانشمند شدن را در سر مي پروراند اما در مدرسه يك شاگرد خودسر و بخصوص بد خط شناخته مي شد و هرگز خود را در محدوده كتاب هاي درسي مقيد نمي كرد بلكه چون با مطالعات آزاد سطح معلواتش از كلاس بالاتر بود هميشه سعي داشت در كتاب هاي درسي اشتباهاتي را گير بياورد و با معلمان به جر و بحث و چون و چرا بپر دازد !

پدر و مادرش از طبقه متوسط بودند با يك زندگي ساده در خانه اس شلوغ و فرسوده اما مملو از كتاب كه عادت به مطالعه را در فرزندانشان تقويت مي كرد. فرانك پدر خانواده پزشك متخصص در بيماري هاي مناطق گرمسيري بود و به همين جهت نيمي از سال را به سفرهاي پژوهشي در مناطق آفريقايي مي گذرانيد. اين غيبت هاي متوالي برلي بچه ها چنان عادي شده بود كه تصور مي كردند همه پدر ها چنين وضعي دارند. و مانند پرندگان هر ساله در فصل سرما به مناطق آفتابي مهاجرت مي كنند و بعد به آشيانه بر مي گردند. در عين حال غيبت هاي پدر نوعي استقلال عمل و اتكا به نفس در بچه ها ايجاد مي كرد.

استيفن در 17 سالگي تحصيلات عاليه را در رشته طبيعي آغاز كرد و از همان زمان به فيزيك اختري و كيهان شناسي علاقه مند شد زيرا در خود كنجكاوي شديدي مي يافت كه به رمز و راز اختران و آغاز و انجام كيهان پي ببرد. سالهاي دهه 60 عصر طلايي كشف فضا- پرتاب اولين ماهواره ها و سفر هيجان انگيز فضانوردان به كره ماه بود و بازتاب اين وقايع تاريخي در رسانه ها جوانان را مجذوب مي كرد. بعلاوه استيفن از كودكي عاشق رمان هاي علمي تخيلي بود و مطالعه آن ها نيز بر اشتياق او به كسب معلومات بيشتر در فيزيك و نجوم و علوم ديگر مي افزود. او دوره سه ساله دانشگاه را با موفقيت به پايان برد و آماده مي شد تا دوره دكترا را در رشته كيهان شناسي آغاز كند.

اما به دنبال احساس ناراحتي هايي در عضلات دست و پا استيفن در ژانويه 1963 يعني آغاز بيست و يكسالگي مجبور به مراجعه به بيمارستان شد و آزمايش هايي كه روي او انجام گرفت علائم بيماري بسيار نادر و درمان ناپذيري را نشان داد. اين بيماري كه به نام ALS شناخته مي شود بخشي از نخاع و مغز و سيستم عصبي را مورد حمله قرار مي دهد و به تدريج اعصاب حركتي بدن را از بين مي برد و با تضعيف ماهيچه ها فلج عمومي ايجاد مي كند بطوريكه بمرور توانايي هرگونه حركتي از شخص سلب مي شود. معمولا مبتلايان به اين بيماري بي درمان مدت زيادي زنده نمي مانند و اين مدت براي استيفن بين دو تا سه سال پيش بيني شده بود.

نوميدي و اندوه عميقي را كه پس از آگاهي از جريان بر استيفن مستولي شد مي توان حدس زد. ناگهان همه آرزوهاي خود را بر باد رفته ميديد. دوره دكترا-روياي دانشمند شدن – كشف رمز و راز كيهان – همگي به صورت كاركاتورهايي در آمدند كه در حال دورشدن و رنگ باختن به او پوزخند مي زدند. بجاي همه آن خيال پروريهاي بلند پروازانه حالا كاري بجز اين از دستش بر نمي آمد كه در گوشه اي بنشيند و دقيقه ها را بشمارد تا دوسال بعد با فلج عمومي بدن زمان مرگش فرا برسد.

به اتاقي كه در دانشگاه داشت پناه برد و در تنهايي ساعتها متفكر و بي حركت ماند. خودش بعدها تعريف كرده است كه آن شب دچار كابوسي شد و در خواب ديد كه محكوم به اعدام شده است و او را براي اجراي حكم مي برند و در آن موقعيت حس كرد كه هر لحظه زندگي چقدر برايش ارزشمند است. بعد از بيداري به ياد آورد كه در بيمارستان با يك جوان مبتلا به بيماري سرطان خون هم اتاق بوده و او از فرط درد چه فريادهايي مي كشيد. پس خود را قانع كرد كه اگر به بيماري لادرماني مبتلاست اما لااقل درد نمي كشد. بعلاوه طبع لجوج و نقادش كه هيچ چيز را به آساني نمي پذيرفت هشدار داد كه از كجا معلوم كه پيش بيني پزشكان درست از كار در بيايد و چه بسا كه از نوع اشتباهات كتب درسي باشد!

اما آنچه به او قوت قلب و اعتماد به نفس بيشتري براي مبارزه با نوميدي و بدبيني داد آشنايي اش در همان ايام با دختري به نام (جين وايلد) بود كه عد ها همسرش شد و نقش فرشته نگهبانش را به عهده گرفت. جين اعتقادات مذهبي عميقي داشت و معتقد بود كه در هر فاجعه اي بذراهي اميد وجود دارد كه با استقامت و قدرت روحي خود مي تواند رشد كند. و بارور شود. بايد به خداوند توكل داشت و از ناكاميهايي كه پيش مي آيد خيزگاههايي براي كاميابي ساخت.

جين دانشجوي دانشگاه لندن بود اما تحت تاثير هوش فوق العاده و شخصيت استثنايي استيفن چنان مجذوب او شده بود كه هر هفته به سراغش مي آمد و ساعتي را به گفتگوي با او مي گذرانيد و آمپول خوشبيني تزريق مي كرد.آنها پس از چندي رسما نامزد شدند و استيفن تحصيلات دانشگاهي اش را از سر گرفت زيرا براي ازدواج با جين مي بايست هرچه زودتر دكتراي خود را بگيرد و كار مناسبي پيدا كند.

و او طي دو سال با اشتياق و پشتكار اين برنامه را عملي كرد در حاليكه رشد بيماري لعنتي را در عضلاتش شاهد بود و ابتدا به كمك يك عصا و سپس دو عصا راه مي رفت. ازدواجش با جين در سال 1965 صورت گرفت و او چنان غرق اميد و شادي بود كه به پيش بيني دو سال پيش پزشكان در مورد مرگ قريب الوقوعش نمي انديشيد.

پروفسور استيفن هاوكينگ اكنون 61 سال داردو ظاهرا بيش از يك ربع قرن قاچاقي زندگي كرده است. البته اگر بتوان وضع كاملا استثنايي او را در حال حاضر زندگي ناميد.!

پيش بيني پزشكان در مورد بيماري فلج پيش رونده او نادرست نبود و اين بيماري اكنون به همه بدنش چنگ انداخته است. از اواخر دهه 60 براي نقل مكان از صندلي چرخدار استفاده مي كند و قدرت تحرك از همه اجزاي بدنش بجز دو انگشت دست چپش سلب شده است. با اين دو انگشت او مي تواند دكمه هاي كامپيوتر بسيار پيشرفته اي را فشار دهد كه اختصاصا براي او ساخته اند و بجايش حرف مي زند. و رابطه اش را با دنياي خارج برقرار مي كند زيرا از سال 1985 قدرت تكلم خود را هم ازدست داده است.

در آن سال او پس از بازگشت از سفري به درو دنيا براي مدتي در ژنو بسر مي برد كه مركز پژوهشهاي هسته اي اروپاست و دانشمندان اين مركز جلسات مشاوره اي با او داشتند. يك شب كه استيفن هاوكينگ تا دير وقت مشغول كار بود ناگهان راه نفس كشيدنش گرفت و صورتش كبود شد بيدرنگ او را به بيمارستان رساندند و تحت معالجات اضطراري قرار دادند. معمولا مبتلايان به بيماري ALS در مقابل ذات الريه حساسيت شديدي دارند و در صورت ابتلاي به آن ميميرند كه اين خطر براي استيفن هاوكينگ هم پيش آمده بود و گرفتن راه تنفس او ناشي از ذات الريه بود. پس از چند روز بستري بودن در بخش مراقبتهاي ويژه بيمارستان سرانجام با اجازه همسرش تصميم گرفته شد كه با عمل جراحي مخصوص مجراي تنفس او را باز كنند اما در نتيجه اين عمل صداي خود را براي هميشه از دست مي داد

عمل جراحي با موفقيت صورت گرفت و بار ديگر استيفن از خطر مرگ جست. هر چند قدرت تكلم خود را از دست داد اما با جايگزيني كامپيوتر مخصوص سخنگو ارتباط او با اطرافيانش حتي بهتر از سابق شد زيرا قبلا بعلت ضعف عضلات صوتي با دشواري و نارسايي زياد صحبت مي كرد. كامپيوتر سخنگو را يك استاد آمريكايي كامپيوتر در كاليفرنيت براي او ساخت و تقديمش كرد. برنامه ريزي اين دستگاه شامل سه هزار كلمه است و هر بار كه استيفن بخواهد سخني بگويد مي بايست با انتخاب كلمات و فشردن دكمه هاي كامپيوتر به كمك دو انگشتش كه هنوز كار مي كنند جمله مورد نظرش را بسازد و صداي مصنوعي به جاي او حرف مي زند. البته اينگونه سخنگويي ماشيني طولاني تر است اما خود استيفن كه هرگز خوشبيني اش را از دست نمي دهد عقيده دارد كه به او وقت بيشتري مي دهد براي انديشيدن آنچه مي خواهد بگويد و سبب مي شود كه هرگز نسنجيده حرف نزند.

ويلچر يا صندلي چرخدار استيفن كه بوسيله آن رفت و آمد مي كند نيز از پيشرفته ترين پديده هاي تكنولوژي است و با نيروي الكتريكي حركت مي كند. وي اتكاي زيادي به ويلچر خود دارد چون علاوه بر حركت با آن وسيله اي براي ابراز احساساتش نيز محسوب مي شود. مثلا اگر در يك ميهماني به وجد آيد با ويلچرش به سبك خاص خود مي رقصد و چنانچه صبر و حوصله اش را در مورد يك شخص مزاحم از دست بدهد در يك مانور سريع از روي پاهاي او رد مي شود !!! بسياري از شاگردانش ضربه چرخهاي ويلچر او را تجربه كرده اند و به گفته خودش يكي از تاسف هايش اين است كه طعم اين تجربه را به مارگارت تاچر نچشانده است !

يكي از شگفتيهاي اين آدم مفلوج و نحيف كه به ظاهر بايد موجودي تلخ و غمزده و منزوي باشد شوخ طبعي و شيطنت كودكانه اوست كه بخصوص در برق نگاه هوشمندانه و رندانه اش ديده مي شود. در حاليكه اجزاي چهره اش بي حركت و فاقد هرگونه واكنش احساسي و عاطفي هستند اما چشمانش مي درخشند.

انگار به هزار زبان با مخاطب سخن مي گويند. او بهيچوجه خودش را منزوي نكرده است. به كنسرت و پارك مي رود. در رستوران غذا مي خورد. در انجمن هاي دانشجويان شركت مي كند. و سر به سر شاگردانش كه هميشه او را سوال پيچ مي كنند مي گذارد. شيوه شيطنت آميزش اينست كه پاسخگويي را گاهي عمدا كش مي دهد و در حاليكه پرسش كنندگان پس از چند دقيقه انتظار پاسخ مفصلي را براي سوال خود پيش بيني مي كنند با يك كلمه بله يا نه از كامپيوتر سخنگويش همه را به خنده مي اندازد.

اين اعجوبه فاقد تحرك عاشق جنب و جوش و گشت و سياحت است و تا كنون دوبار به سفر دور دنيا رفته و حتي از چين و ديوار باستاني آن ديدن كرده است. همچنين در صدها كنفرانس و سمينار علمي شركت كرده است و به ايراد سخنراني پرداخته است. كه البته اين سخنراني ها قبلا در نوار ضبط و در روز كنفرانس پخش مي شود.

پرفروشترين كتاب علمي

از نكات جالب ديگر در زندگي استيفن هاوكينگ يكي هم اينست كه او در سالهاي اوليه زناشويي اش با جين وايلد از او صاحب سه فرزند شد يك دختر و دو پسر. لذت پدري و احساس مسئوليت در تامين زندگي فرزندان يكي از مهمترين انگيزه هايي بود كه او را در مقابله با مشكلاتش ياري داد زيرا با طبع لجوج و بلندپروازش اصرار داشت كه بهترين امكانات زندگي و تحصيل را براي بچه هايش فراهم كند و اين امر مخارج هنگفتي روي دستش مي گذاشت. هزينه خودش هم كم نبود چون مي بايست به دو پرستار تمام وقت و يك دستيار حقوق بپردازد و درامد استادي دانشگاه كفاف اين مخارج را نمي داد. به همين جهت در اواسط دهه 80 به فكر نوشتن كتاب افتاد و در سال 1988 كتاب معروف خود به نام ( تاريخ كوتاهي از زمان) را منتشر كرد.{بزودي اين كتاب را در سايت خواهيم آورد}

در اين كتاب كه به فارسي هم ترجمه شده است استيفن هاوكينگ به زبان ساده و قابل فهم عامه پيچيده ترين مسائل فيزيك جديد و كيهان شناسي و بخصوص ماهيت زمان و فضا را بررسي كرده و نظريات و محاسبات خودش را شرح داده است. بي آنكه خواننده را با فرمولها و معادلات رياضي بغرنج گيج كند. اما به رغم سادگي بيان و جذابيت مباحث بسياري از مردم از آن سر در نمي آورند. زيرا ايده هاي مطرح شده در كتاب در سطح بالاي علمي است. با وجود اين كتاب مزبور 8 ميليون نسخه به فروش رفته و 183 هفته در ليست 10 كتاب پرفروش جهان قرار داشته است و طبعا چنين موفقيت بيمانندي مشكلات مادي استيفن را براي هميشه حل مي كند.

كتاب جديد استيفن به نتايج پژوهشها و يافته هاي او درباره ي سياهچاله ها اختصاص دارد. اين اجرام مرموز و فاقد نورانيت آسماني كه بر اساس تئوري پذيرفته شده اي در سالهاي اخير از فروريزي و تراكم ستارگان سنگين وزن پس از اتمام سوخت هسته اي آن ها پديد مي آيند ستارگان ديگر را در اطراف خود مي بلعند و با افزايش جرم و در نتيجه دستيابي به نيروي جاذبه قويتر به تدريج ستارگان دورتر را به كام مي كشند. بدينگونه در سياهچاله ها ماده به حدي از تراكم مي رسد كه هر سانتي متر مكعب آن مي تواند ميليونها و حتي ميلياردها تن وزن داشته باشد و نيروي جاذبه آنچنان قوي است كه نور و هيچگونه تشعشعي امكان خروج از سطح آن ها را ندارد. به همبن جهت ما هرگز نمي توانيم حتي با قويترين تلسكوپها اين غولهاي نامرئي را رديابي كنيم.

اما استيفن هاوكينگ در كتاب تازه اش برداشتهاي متفاوتي از سياهچاله ها ارائه داده است و با محاسبات خود به اين نتيجه مي رسد كه اين اجرام بكلي فاقد نورانيت نيستند و بعلاوه موادي را كه از ستارگان ديگر جذب و بلع مي كنند در مرحله نهايي تراكم به حالتي انفجار گونه از يك كانال ديگر بيرون مي ريزند. منتها آنچه دفع مي شود به همان صورتي نيست كه بلعيده شده است. به عبارت ديگر سياهچاله ها نوعي بوته زرگري هستند كه طلا آلات مستعمل را به شمش تبديل مي كنند. از كانال خروجي عناصر تازه در يك جهان نوزاد تزريق مي شود كه مي توان آن را در مقابل سياهچاله ( سپيد چشمه) ناميد.

شايد سالها طول بكشد تا صحت و سقم نظزيه هاي جديد استيفن هاوكينگ روشن شود زيرا آنقدر تازگي دارد كه عجيب به نظر مي رسد. اما عجيب تر از آن مغز اين مرد است كه اين نظزيه پردازي ها و رهگشائيها از آن مي تراود. او براي محاسبات طولاني و پيچيده رياضي و نجومي خود حتي از نوشتن ارقام روي كاغذ محروم است و بايد همه اين عمليات بغرنج را در مغز خود انجام بدهد و نتايج را در حافظه اش نگهدارد بدينگونه فقط با مغزش زنده است و به قول دكارت چون فكر مي كند پس وجود دارد.

اما اين موجود اين آدم معلول و نحيف و عاجز از تحرك و تكلم يك سرمشق است . . . .

براي آن ها كه با اميد و استقامت و تلاش بيگانه اند . . .

براي آن ها كه تواناييهاي انسان و ارزش انديشه سالم و سازنده را دست كم مي گيرند . . .

براي بدبين ها و منفي باف ها كه در افق ديد خود جهان را به گونه سياهچاله اي مخوف و ظلماني مي بينند . . . .

به سخن استيفن هاوكينگ : ( در آنسوي هر سياهچاله سپيد چشمه اي وجود دارد )

رده بنده دانشگاه های ایران

سپتامبر 30, 2007

RANK

WORLD RANK

UNIVERSITY

2

1,463

UNIVERSITY OF TEHRAN

7

2,301

TEHRAN UNIVERSITY OF MEDICAL SCIENCES

10

2,633

TARBIAT MODARES UNIVERSITY

11

2,699

IRAN UNIVERSITY OF SCIENCE & TECHNOLOGY

13

2,790

FERDOWSI UNIVERSITY OF MASHHAD

14

2,844

SHARIF UNIVERSITY OF TECHNOLOGY

16

2,953

SHIRAZ UNIVERSITY OF MEDICAL SCIENCES

18

3,004

AMIRKABIR UNIVERSITY OF TECHNOLOGY

19

3,208

UNIVERSITY OF ISFAHAN

22

3,266

ISFAHAN UNIVERSITY OF TECHNOLOGY

24

3,308

KHAJE-NASSIR-TOOSI UNIVERSITY OF TECHNOLOGY

25

3,325

IMAM SADIQ UNIVERSITY

26

3,362

SHIRAZ UNIVERSITY

28

3,536

SHAHID BEHESHTI UNIVERSITY TEHRAN

30

3,956

ISFAHAN UNIVERSITY OF MEDICAL SCIENCES

34

4,139

UNIVERSITY OF TABRIZ

38

4,277

TABRIZ UNIVERSITY OF MEDICAL SCIENCES

39

4,387

IRAN UNIVERSITY OF MEDICAL SCIENCES

43

4,666

SHAHEED BEHESHTI UNIVERSITY OF MEDICAL SCIENCES

44

4,709

UNIVERSITY OF KASHAN

46

4,754

URMIA UNIVERSITY

49

4,915

PAYAME NOOR UNIVERSITY

50

4,965

SHAHID CHAMRAN UNIVERSITY OF AHVAZ

51

4,995

ALZAHRA UNIVERSITY OR AZZAHRA UNIVERSITY

54

5,119

ISLAMIC AZAD UNIVERSITY TEHRAN SOUTH

57

5,371

MASHHAD UNIVERSITY OF MEDICAL SCIENCES

58

5,421

GUILAN UNIVERSITY OF MEDICAL SCIENCES RASHT

63

5,633

YAZD UNIVERSITY

70

5,994

ZANJAN UNIVERSITY

75

6,051

UNIVERSITY OF SISTAN AND BALUCHESTAN

77

6,097

SHAHID BAHONAR UNIVERSITY OF KERMAN

78

6,114

UNIVERSITY OF MAZANDARAN

83

6,415

IMAM KHOMEINI INTERNATIONAL UNIVERSITY

87

6,499

ZAHEDAN UNIVERSITY OF MEDICAL SCIENCES

88

6,554

BABOL UNIVERSITY OF MEDICAL SCIENCES

89

6,651

KASHAN UNIVERSITY OF MEDICAL SCIENCES

91

6,678

RAZI UNIVERSITY

93

6,694

HAMEDAN UNIVERSITY OF MEDICAL SCIENCES

95

6,716

UNIVERSITY OF GUILAN

96

6,733

ARAK UNIVERSITY


یک کیلوگرم آب رفته است!

سپتامبر 30, 2007

¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯

یکی از فیزیکدانان اداره بین المللی اوزان و مقادیر (International Bureau of Weights and Measures) اظهار کرده است که واحد معیار کیلوگرم که یک استوانه ۱۱۸ ساله است به میزان ۵۰ میکرو گرم کاهش وزن داشته است.

Physicist Richard Davis of the International Bureau of Weights and Measures  sits next to a copy of a 118-year-old cylinder that has been the international prototype for the metric mass in his office in Sevres southwest of Paris Wednesday Sept. 12007 ...

البته معلوم نیست که آیا مدل اولیه سبک تر بوده است یا آنچه که اکنون در دسترس میباشد. اما با اینحال، بک کیلو گرم بر حسب همان مدل اولیه تعریف شده است.

۵۰ میکروگرم در حدود وزن یک اثر انگشت است و تقریبا هیچ حساب میشود. پس یک کیلو گرم همان یک کیلوگرم باقی خواهد ماند.

به كمك فنآوري از ديوار راست بالا برويد!

سپتامبر 2, 2007
به كمك فناوري از ديوار راست بالا برويد!دانشمندان:روياي ساخت لباس مرد عنكبوتي به واقعيت مي‌پيوندد
 
 
   
  روياي ساخت لباس مرد عنكبوتي كه به كسي كه آن را بپوشد امكان مي‌دهد مانند قهرمان فيلم از ديوارهاي راست و عمودي بالا برود، روزي به واقعيت خواهد پيوست.به گزارش سرويس علمي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، دانشمندان مي‌گويند فن‌آوري طبيعي كه عنكبوت ها و مارمولك‌هاي «گكو» از آن استفاده مي‌كنند،‌ مي‌تواند به انسان كمك كند كه از ديوار راست بالا برود يا وارونه از سقف آويزان شود.نتايج اين تحقيق در «مجله فيزيك ماده چگال» منتشر شده است.هم عنكبوت‌ها و هم گكوها داراي موهاي ظريفي هستند كه به آنها امكان مي‌دهد به سطوح بچسبند. برخي از مطالعات نشان مي‌دهد كه گكوها مي‌توانند صدها برابر وزن خود را در اين حالت چسبيده يا معلق نگه دارند.در سال 2002 تحقيقات در آمريكا نشان داد كه اين حالت چسبندگي در گكوها بدليل نيروهاي بين مولكولي بسيار ضعيفي است كه توسط ميلياردها ساختار مويي شكل توليد مي شود كه در يك ساختار سلسله مراتبي روي هر يك از پاهاي گكو مرتب و چيده شده‌اند.اين نيروها وقتي ايجاد مي شوند كه بارهاي الكتريكي نامتعادل در اطراف مولكول‌ها همديگر را جذب كنند.

اين نيروهاي جذب فزاينده و متراكم حاصل از ميلياردها موي گكو اين خزنده را قادر مي‌كند تا از ديوار بالا برود و يا وارونه از روي شيشه تميز شده آويزان شود.

استاد نيكولا پوگنو از موسسه پلي تكنيك تورين در ايتاليا محاسبه كرده است كه چطور مي‌توان چسبندگي كافي به همين روش ايجاد كرد تا بتواند وزن بدن يك انسان بالغ را تحمل كند.

وي مي‌گويد: اگر ما بتوانيم سطحي را كه اندكي قدرتمندتر است بسازيم، به طوري كه تاثير اندازه از بين برود، مي‌توانيم لباسي توليد كنيم كه چسبندگي شبيه به پاهاي گكو داشته باشد.

   

Einstein

آگوست 27, 2007

So you think you know Albert Einstein: the absent-minded genius who gave us the theory of relativity (two of them, in fact, special theory and general theory of relativity), but did you know that Einstein was born with such a large head that his mother thought he was deformed? Or that Einstein had a secret child before he was married?

Read on for more obscure facts about the life of the world’s smartest genius:

1. Einstein Was a Fat Baby with Large Head

When Albert’s mother, Pauline Einstein gave birth to him, she thought that Einstein’s head was so big and misshapen that he was deformed!

As the back of the head seemed much too big, the family initially considered a monstrosity. The physician, however, was able to calm them down and some weeks later the shape of the head was normal. When Albert’s grandmother saw him for the first time she is reported to have muttered continuously “Much too fat, much too fat!” Contrasting all apprehensions Albert grew and developed normally except that he seemed a bit slow. (Source)

2. Einstein Had Speech Difficulty as a Child


Earliest Known Photo of Albert Einstein (Image credit: Albert Einstein Archives,
The Hebrew University of Jerusalem, Israel)

As a child, Einstein seldom spoke. When he did, he spoke very slowly – indeed, he tried out entire sentences in his head (or muttered them under his breath) until he got them right before he spoke aloud. According to accounts, Einstein did this until he was nine years old. Einstein’s parents were fearful that he was retarded – of course, their fear was completely unfounded!

One interesting anecdote, told by Otto Neugebauer, a historian of science, goes like this:

As he was a late talker, his parents were worried. At last, at the supper table one night, he broke his silence to say, “The soup is too hot.”
Greatly relieved, his parents asked why he had never said a word before.
Albert replied, “Because up to now everything was in order.”
(Source)

In his book, Thomas Sowell [wiki] noted that besides Einstein, many brilliant people developed speech relatively late in childhood. He called this condition The Einstein Syndrome.

3. Einstein was Inspired by a Compass

When Einstein was five years old and sick in bed, his father showed him something that sparked his interest in science: a compass.

When Einstein was five years old and ill in bed one day, his father showed him a simple pocket compass. What interested young Einstein was whichever the case was turned, the needle always pointed in the same direction. He thought there must be some force in what was presumed empty space that acted on the compass. This incident, common in many “famous childhoods,” was reported persistently in many of the accounts of his life once he gained fame. (Source)

4. Einstein Failed his University Entrance Exam

In 1895, at the age of 17, Albert Einstein applied for early admission into the Swiss Federal Polytechnical School (Eidgenössische Technische Hochschule or ETH). He passed the math and science sections of the entrance exam, but failed the rest (history, languages, geography, etc.)! Einstein had to go to a trade school before he retook the exam and was finally admitted to ETH a year later. (Source)

5. Einstein had an Illegitimate Child

In the 1980s, Einstein’s private letters revealed something new about the genius: he had an illegitimate daughter with a fellow former student Mileva Marić (whom Einstein later married).

In 1902, a year before their marriage, Mileva gave birth to a daughter named Lieserl, whom Einstein never saw and whose fate remained unknown:

Mileva gave birth to a daughter at her parents’ home in Novi Sad. This was at the end of January, 1902 when Einstein was in Berne. It can be assumed from the content of the letters that birth was difficult. The girl was probably christianised. Her official first name is unknown. In the letters received only the name “Lieserl” can be found.

The further life of Lieserl is even today not totally clear. Michele Zackheim concludes in her book “Einstein’s daughter” that Lieserl was mentally challenged when she was born and lived with Mileva’s family. Furthermore she is convinced that Lieserl died as a result of an infection with scarlet fever in September 1903. From the letters mentioned above it can also be assumed that Lieserl was put up for adoption after her birth.

In a letter from Einstein to Mileva from September 19, 1903, Lieserl was mentioned for the last time. After that nobody knows anything about Lieserl Einstein-Maric. (Source)

6. Einstein Became Estranged From His First Wife, then Proposed a Strange “Contract”

After Einstein and Mileva married, they had two sons: Hans Albert and Eduard. Einstein’s academic successes and world travel, however, came at a price – he became estranged from his wife. For a while, the couple tried to work out their problems – Einstein even proposed a strange “contract” for living together with Mileva:

The relationship progressed. Einstein became estranged from his wife. The biography reprints a chilling letter from Einstein to his wife, a proposed “contract” in which they could continue to live together under certain conditions. Indeed that was the heading: “Conditions.”

A. You will make sure
1. that my clothes and laundry are kept in good order;
2. that I will receive my three meals regularly in my room;
3. that my bedroom and study are kept neat, and especially that my desk is left for my use only.
B. You will renounce all personal relations with me insofar as they are not completely necessary for social reasons…

There’s more, including “you will stop talking to me if I request it.” She accepted the conditions. He later wrote to her again to make sure she grasped that this was going to be all-business in the future, and that the “personal aspects must be reduced to a tiny remnant.” And he vowed, “In return, I assure you of proper comportment on my part, such as I would exercise to any woman as a stranger.” (Source)

7. Einstein Didn’t Get Along with His Oldest Son

After the divorce, Einstein’s relationship with his oldest son, Hans Albert, turned rocky. Hans blamed his father for leaving Mileva, and after Einstein won the Nobel Prize and money, for giving Mileva access only to the interest rather than the principal sum of the award – thus making her life that much harder financially.

The row between the father and son was amplified when Einstein strongly objected to Hans Albert marrying Frieda Knecht:

In fact, Einstein opposed Hans’s bride in such a brutal way that it far surpassed the scene that Einstein’s own mother had made about Mileva. It was 1927, and Hans, at age 23, fell in love with an older and – to Einstein – unattractive woman. He damned the union, swearing that Hans’s bride was a scheming woman preying on his son. When all else failed, Einstein begged Hans to not have children, as it would only make the inevitable divorce harder. … (Source: Einstein A to Z by Karen C. Fox and Aries Keck, 2004)

Later, Hans Albert immigrated to the United States became a professor of Hydraulic Engineering at UC Berkeley. Even in the new country, the father and son were apart. When Einstein died, he left very little inheritance to Hans Albert.

More about Hans Albert: Obituary by UC Berkeley

8. Einstein was a Ladies’ Man


Einstein with his second wife and cousin, Elsa (Image credit)

After Einstein divorced Mileva (his infidelity was listed as one of the reasons for the split), he soon married his cousin Elsa Lowenthal. Actually, Einstein also considered marrying Elsa’s daughter (from her first marriage) Ilse, but she demurred:

Before marrying Elsa, he had considered marrying her daughter, Ilse, instead. According to Overbye, “She (Ilse, who was 18 years younger than Einstein) was not attracted to Albert, she loved him as a father, and she had the good sense not to get involved. But it was Albert’s Woody Allen moment.” (Source)

Unlike Mileva, Elsa Einstein’s main concern was to take care of her famous husband. She undoubtedly knew about, and yet tolerated, Einstein’s infidelity and love affairs which were later revealed in his letters:

Previously released letters suggested his marriage in 1903 to his first wife Mileva Maric, mother of his two sons, was miserable. They divorced in 1919, and he soon married his cousin, Elsa. He cheated on her with his secretary, Betty Neumann.

In the new volume of letters released on Monday by Hebrew University in Jerusalem, Einstein described about six women with whom he spent time and from whom he received gifts while being married to Elsa.

Some of the women identified by Einstein include Estella, Ethel, Toni and his “Russian spy lover,” Margarita. Others are referred to only by initials, like M. and L.

“It is true that M. followed me (to England) and her chasing after me is getting out of control,” he wrote in a letter to Margot in 1931. “Out of all the dames, I am in fact attached only to Mrs. L., who is absolutely harmless and decent.” (Source)

9. Einstein, the War Pacifist, Urged FDR to Build the Atom Bomb


Re-creation of Einstein and Szilárd signing the famous letter to President Franklin Roosevelt in 1939. (Image credit: Wikipedia)

In 1939, alarmed by the rise of Nazi Germany, physicist Leó Szilárd [wiki] convinced Einstein to write a letter to president Franklin Delano Roosevelt warning that Nazi Germany might be conducting research into developing an atomic bomb and urging the United States to develop its own.

The Einstein and Szilárd’s letter was often cited as one of the reasons Roosevelt started the secret Manhattan Project [wiki] to develop the atom bomb, although later it was revealed that the bombing of Pearl Harbor in 1941 probably did much more than the letter to spur the government.

Although Einstein was a brilliant physicist, the army considered Einstein a security risk and (to Einstein’s relief) did not invite him to help in the project.

10. The Saga of Einstein’s Brain: Pickled in a Jar for 43 Years and Driven Cross Country in a Trunk of a Buick!

After his death in 1955, Einstein’s brain [wiki] was removed – without permission from his family – by Thomas Stoltz Harvey [wiki], the Princeton Hospital pathologist who conducted the autopsy. Harvey took the brain home and kept it in a jar. He was later fired from his job for refusing to relinquish the organ.

Many years later, Harvey, who by then had gotten permission from Hans Albert to study Einstein’s brain, sent slices of Einstein’s brain to various scientists throughout the world. One of these scientists was Marian Diamond of UC Berkeley, who discovered that compared to a normal person, Einstein had significantly more glial cells in the region of the brain that is responsible for synthesizing information.

In another study, Sandra Witelson of McMaster University found that Einstein’s brain lacked a particular “wrinkle” in the brain called the Sylvian fissure. Witelson speculated that this unusual anatomy allowed neurons in Einstein’s brain to communicate better with each other. Other studies had suggested that Einstein’s brain was denser, and that the inferior parietal lobe, which is often associated with mathematical ability, was larger than normal brains.

The saga of Einsteins brain can be quite strange at times: in the early 1990s, Harvey went with freelance writer Michael Paterniti on a cross-country trip to California to meet Einstein’s granddaughter. They drove off from New Jersey in Harvey’s Buick Skylark with Einstein’s brain sloshing inside a jar in the trunk! Paterniti later wrote his experience in the book Driving Mr. Albert: A Trip Across America with Einstein’s Brain

In 1998, the 85-year-old Harvey delivered Einstein’s brain to Dr. Elliot Krauss, the staff pathologist at Princeton University, the position Harvey once held:

… after safeguarding the brain for decades like it was a holy relic — and, to many, it was — he simply, quietly, gave it away to the pathology department at the nearby University Medical Center at Princeton, the university and town where Einstein spent his last two decades.

“Eventually, you get tired of the responsibility of having it. … I did about a year ago,” Harvey said, slowly. “I turned the whole thing over last year [in 1998].” (Source)